محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

912

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

مغسول رماد جناح نسر يعنى پوست باقلا از هريك يك جزو حجر مس سوخته ربع جزوى شيرزق يعنى بول خفاش نصف جزوى كوفته بحرير بيخته بميل در چشم كشند يا ذرور نمايند و بايد كه در وقت ذرور نمودن بر پشت خوابيده باشند حزم معسل جهت رفع بياض بغايت مؤثر است صنعت آن پوست بيضه مدبر كوفته از تافته كذرانيده با صدف سوخته و بسد سوخته و سركين خطاف و سركين سوسمار و بورهء ارمنى بالسّويه مخلوط نمودهء با زهرهء بز و كلنك سرشته شياف سازند و عند الحاجت با عسل شهد رقيق صافى حل نمودهء استعمال نمايند و قبل از استعمال چشم را به بخار طبيخ بابونه و اكليل الملك و سداب و حلبه بدارند و در معالجات بقراطى مذكور است كه پوست تخم مرغ كه حزم صغير نامند با سركين كبوتر و سوسمار و خطاف ازاله بياض چشم كه از ابله بهم رسيده باشد مينمايد و حزم معسل از آن قوىتر است حزم معسل ديكر نافع از براى قروح عين صنعت آن بعر الذئب پوست تخم شتر مرغ مدبر چنان كه مذكور شد صدف سوخته مغسول شيح بسد سركين خطاف بورهء ارمنى صلايه كرده تسقيه كنند بزهرهء كركس و زهرهء كلنك و خشك كردانند و سحق نمايند ثانيا و حل كنند در عسل رقيق صاف و در چشم كشند حزم صغير به نسخهء حاوى صغير كه قروح چشم را نافع است و پر ميكرداند خطر قرنيه را صنعت آن پوست تخم مرغ مدبر شيح محرق شادنج مغسول از هريك جزوى كوفته بحرير بيخته در چشم كشند [ حزم صغير ديگر همين منفعت دارد ] حزم صغير ديكر همين منفعت دارد و قروح غير را نافع و جراحتهاى چشم قريب العهد را پر سازد صنعت آن پوست تخم مرغ مدبر نبات بسيار نرم سائيده در چشم كشند باب الحاء مع السين المهملة حسك به فارسى خارخسك نامند برى و بستانى مىباشد بستانى بهتر است شبيه به نبات هندوانه و شاخهاى آن منبسط بر روى زمين و بركش شبيه ببرك زيتون و شاخهاى آن خاردار و ثمرش صلب و سه پهلو و از نخود كوچك‌تر و سفيد و اطراف آن تند مركب القوى و خشكى آن غالب و جالى و مدر بول و مسكن درد مثانه و افزايندهء منى و مفتت حصاة و منضج و رادع و ملين و رافع قولنج حار و با شراب جهت ادويهء سميه و ضماد عصاره و طبيخ آن جهت ردع ورم حار و منع حدوث آن و ريختن مواد باعضا و با عسل جهت قلاع و عفونت دهان و ورم عضل حلقوم و درد لثه و اكتحال عصارهء آن مبرد و مجفف و رادع است و دو مثقال عصاره حسك برى آن با شراب جهت سم افعى و پاشيدن آب طبيخ آن جهت بر طرف شدن كيك بغايت مؤثر و چون نخود را در آب تازه آن مكرر پرورده كنند در تقويت باه بىعديل و قدر شربتش تا پنج درم و مضر سپرز و مصلحش بادام و روغن كنجد است و تخم آن در افعال مثل عصارهء آن است دستور مدبر نمودن حسك آن است كه حسكدانه را با شير تازه دوشيده سه بار بيخته خشك كنند و اين در تقويت باه عديل ندارد [ دهن الحسك جهت تقويت باه ] دهن الحسك تدهين بان و حقنه نمودن بان و آشاميدن آن جهت تقويت باه و درد مفاصل و نيكو كردن رنك رخسار و درد كمر و كرده و عسر بول و چكانيدن و ماليدن آن در احليل و عانه و كمر جهت حصاة كرده و مثانه مؤثر قدر شربتش هفت مثقال است با ميپنحتج يا با نبيذ و عسل صنعت آن بكيرند آب برك حسك تازهء هر قدر كه خواهند و با نيم وزن آن روغن كنجد تازه ملايم طبخ دهند تا روغن بماند و مزاج اين روغن معتدل مائل بحرارت و خشكى است [ دهن الحسك المركب نافع از براى مفاصل و تحسين لون ] دهن الحسك المركب نافع است از براى مفاصل و تحسين لون و تقويت باه و تحريص بر جماع و اصلاح حال كرده و مثانه و ظهر چون بياشامند از آن مقدار يك اوقيه با ميپنحتج هر روز يا با نبيذ و استعمال كرده مىشود در حقنه‌ها صنعت آن كنجد مقشر شير كاو تازه دوشيده و آب حسك تازه افشرده از هريك ده رطل فانيذ سفيد پنج رطل زنجبيل پنج رطل و نيم و در نسخهء قانون وزن زنجبيل دو رطل و نيم است فانيذ را كوبيده حل سازند و مجموع را يك جا كرده در ديك سفالى كرده باتش ملايم بجوشانند تا آب و شير خشك شود و روغن بماند پس از آتش بركيرند و بپالايند و بدستور مذكور بياشامند كه نافع است باذن اللّه عزّ و جل دهن الحسك المركب به نسخهء يحيى بن عيسى بن جزله صنعت آن بكيرند روغن كنجد يك رطل و آب خالص ربع رطل و خارخسك دو درم و زنجبيل چهار درم هر دو را نيم كوفته و مجموع را در ديك كرده بجوشانند تا آب برود و روغن بماند پس بپالايند و در شيشه نكاه دارند و در وقت حاجت در قضيب بچكانند از براى عسر بول [ حسوء ] فصل در بيان انواع حسوها بدانكه حسوء مهموز بر وزن فعول مايعى را كويند كه بدم بكشند و كاهى همزه را قلب بوا و كرده و واو اول را بمجانست ضمهء ما قبل مضموم ساخته و واو دويم را در آن ادغام ميكنند چون عدو و آن را حسا نيز كويند جمع آن احسا است و به فارسى حريره نامند حسو لبن بدن را فربه كند و شير زنان و منى مردان بيفزايد و رنك را نيكو كرداند صنعت آن نشاسته كندم سه مثقال و نيم در شير كاو يك اوقيه من تبريز كه هفتاد و پنج مثقال صيرفى باشد حل كرده آب بستان افروز سه مثقال و نيم مغز تخم چغندر تخم خربزه مغز حب السمنه مغز بادام شيرين مغز انچكك مغز حبّ القطن مغز چلغوزه مغز فندق مغز پسته از هريك يك مثقال باديان انيسون از هريك يك درم اين مجموع را شيره براورده نبات سفيد به قدر احتياج داخل كرده به‌پزند تا بقوام حسو آيد عود الصليب يك دانك زعفران نيم‌دانك دانه هيل شقاقل بهمن سرخ و سفيد از هريك دو دانك كوفته بيخته تخم شربتى تخم بستان افروز تودرى سرخ تودرى زرد از هريك دو دانك همه را هنوز حسو بر آتش باشد داخل كرده برهم زنند فرود آورده در پيالهء چينى كنند و نيم كرم بان تحسى نمايند و تا سه روز متوالى همين حسو را با عسل بيخته بخورند كه بعون اللّه تعالى مجرب است حسوى كه ورم سينه و رئه را بكشايد و پاك سازد از ريم صنعت آن آرد باقلا آرد نخود خندروس با عسل بيخته بنوشند حسوى لوز سرفه را سودمند باشد و بدن را فربه و رنك را نيكو كند و باه برانكيزد صنعت آن نخاله كندم سى درم در آب بخيسانند و بپالايند پس پانزده درم ترنجبين منقى از حب و خاشاك در آن حل كرده باز بپالايند مغز بادام شيرين چهار درم مغز تخم كدو مغز تخم خشخاش از هريك سه درم به عرق بيدمشك سى درم سوده داخل كرده باتش ملائم بپزند تا جون حسو كردد پس از آتش فرود اورد بكذارند